کانون انالپی ایران با استناد به تورم، افزایش نرخ ارز و مالیات، از توقف فعالیت متمرکز خود خبر داده و آموزش را به مربیان مستقل واگذار کرده است؛ تغییری که نهتنها پرسشهایی درباره شفافیت مالی و وابستگی خارجی این مجموعه ایجاد میکند، بلکه بار دیگر ماهیت شبهعلمی NLP و نبود پشتوانه علمی معتبر برای آن را در کانون توجه قرار میدهد.
کانون انالپی ایران، با اشاره به «تورم افسارگسیخته» و هزینههای سنگین، اعلام کرد فعالیت خود را به صورت متمرکز متوقف و کار را به آموزشهای فردی و مستقل مربیان واگذار میکند. این تغییر در حالی رخ میدهد که برنامهریزی عصبی-کلامی (NLP) همواره از سوی جوامع علمی معتبر، به عنوان یک شبهعلم و زیرمجموعهای از حوزههای اثباتنشدهای مانند «انرژی درمانی» مورد نقد جدی قرار داشته است.
بر اساس اطلاعیه رسمی «کانون انالپی در ایران»، این مجموعه به دلیل فشارهای اقتصادی ناشی از «تورم افسارگسیخته»، «افزایش قیمت ارز» و «مالیات سرسامآور»، ساختار فعالیت خود را تغییر خواهد داد. در این اطلاعیه آمده است که ادامه کار به صورت مؤسسهای ممکن نیست و از پایان دیماه، «فعالیت کلیه مربیان و همکاران از طریق آموزشهای فردی خواهد بود.»
این تغییر، به معنای انتقال بار مسئولیت به مربیان و عدم کنترل متمرکز بر محتوای ارائهشده به مخاطبان است. همچنین، شرط جدیدی برای دریافت گواهینامه اعلام شده است: «دانشجویانی که علاقهمند به دریافت گواهینامه هستند حداکثر تا ۱۵ دیماه اقدام کنند از این تاریخ به بعد دریافت گواهینامه مشمول هزینه یورویی خواهد بود.» این موضوع، وابستگی مالی این آموزشها به نهادهای خارجی و نرخ ارز را آشکار میکند. ضمناً تصریح شده که کانون پس از این تاریخ، «هیچ مسئولیتی» در قبال صدور گواهینامه نخواهد داشت.
این تغییر ساختار صرفاً یک مسئله اقتصادی نیست، بلکه میتواند نقابی بر چالشهای عمیقتر این گونه آموزشها باشد. برنامهریزی عصبی-کلامی (NLP)، اگرچه در قالب دورههای خودیاری و بهبود فردی عرضه میشود، از سوی نهادهای علمی معتبر روانشناسی و پزشکی به عنوان یک شبهعلم شناخته میشود. مطالعات نظاممند، ادعاهای NLP در مورد ارتباط قطعی بین الگوهای کلامی، حرکات چشم و تغییرات سریع عمیق شخصیتی را فاقد پشتوانه تجربی قابل اتکا ارزیابی کردهاند. این روش اغلب در دستهبندیهای روانشناسی زرد یا حتی در حاشیهی مفاهیم اثباتنشدهای مانند «انرژی درمانی» قرار میگیرد که خود مبتنی بر شواهد علمی نیستند. تغییر به سمت فعالیتهای غیرمتمرکز و فردی مربیان، خطر ارائه محتوای شخصیسازیشده و غیراستاندارد، گسترش ادعاهای اغراقآمیز و سوءاستفاده مالی از مخاطبان را افزایش میدهد. وابستگی صدور گواهینامه به ارز خارجی نیز، علاوه بر تحمیل هزینههای سنگین بر متقاضیان ایرانی، گواهی بر نبود پایگاه علمی داخلی و خودکفایی در این حوزه است. این وضعیت، پرسش بنیادین درباره ضرورت، اثربخشی واقعی و توجیه هزینهکرد منابع شخصی در چنین آموزشهای شبهعلمی و وابسته به خارج را بیش از پیش مطرح میسازد.

