بهداشت معنوی؛ از چند سال پیش فردی به نام داوود ماجانی در قالب سایت و کانال های تلگرامی، اقدام به انتشار مطالبی به ظاهر حکیمانه از فردی به نام «م.ن» با عنوان مستعار عبد حکیم مینمود.
ماجانی مدعی بود که عبد حکیم یکی از اولیاء گمنام الهی است که اجازه داده، صحبت هایش به شرط گمنامی در فضای اینترنت منتشر شود.
کانال اصلی وی در تلگرام با بیش از ۱۰ هزار نفر عضو راه اندازی و مشغول به فعالیت بود.
اخیرا و پس از تذکرات مکرری که به داوود ماجانی داده شد. نهایتا وی تغییر رویه داده و با انتشار چند فایل صوتی و تصویری از عبد حکیم و آموزههایش اظهار برائت کرده است.
وی همچنین صوتی را هم از خود عبد حکیم منتشر نموده که در آن اذعان میکند که دارای هیچ کرامتی نبوده و حتی سابقه اعتیاد به مواد مخدر را نیز داشته است.


سایت باحالی دارید
همه را توبه کرده و نادم کردید و غیر از خودتان هیچ آیین و کسی بر حق نیست
شاد و پیروز باشید
سپاس
وزارت اطلاعات و حفاظت اطلاعات سپاه عجب حقه بازهایی را تربیت کرده تا هر سرشناسی را محکوم و زندان و محصور و در بند کنند تا آقا محبوب تمام عیار محفل چند نفر خودی باشد
سپاس مجدد
با سلام
شما ایشان را میشناختید ؟
ایا این خبر صحیح است؟
من از اعضای قبلی کانال هستم
بله.
عبد حکیم ماه گذشته در سبزوار فوت شدند
از کجا این اخبار رو دارید اگر درست است لطفاً آدرس محل دفن را اعلام فرمایید
کسی رو با زور و تهدید مجبور به توبه کردن که کاری نداره
دقت کردید چقدر آمار عرفا و اولیای قلابی این چن سال رفته بالا؟؟
اگه امثال شیخ رجبعلی خیاط و شیخ جعفر مجتهدی ووو الان بودن…قطعا گمراه بودن
هیچم باطل و گمراه نبوده حکیم…
و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون…..
یک نقدی که به شما وارد است که دلائل رد صحبت های ایشان را باید بر مبنای آیات و روایات مستند رد می کردید.دلیلی که ایشان در فایل صوتی عنوان می کند خیلی ابتدایی و بچه گانه می باشد.ایشان در متن گفتار خودشان هم گفت مطالب چون باطنی است با مخالفت علمای! اهل ظاهر روبرو می شود.بنده هیچ مخالفتی با کلام اهل بیت وقرآن در میان مطالب ایشان ندیدم.چه بسا مطالب ایشان کامل قابل تطبیق با بزرگانی چون علامه حسن زاده آملی و علامه طباطبایی می باشد…..من احساس می کنم ایشان متقاعد نشده بلکه متقاعدش کردن!!!!
دوستان سلام . بنده حدود ۲۰ سال است که در مورد عرفان اسلامی و مهدویت ، کاملا آزاد اندیشانه ونه با تعصب ، تحقیق و تفحص کرده و مطالب فراوانی را از علمای واله و شیدا و عارف بالله الهی مانند علامه طهرانی ، طباطبایی ، سید علی آقا قاضی ، آقا سید هاشم حداد ، آیت الله انصاری همدانی ، ملا حسینقلی همدانی ، و…. بیشمار انسانهای بزرگوار .. خوانده و شنیده و درک کرده ام … اما به جرات به شما می گویم که از این پیر مرد عارف حکیم متاله بزرگوار؛ هیچ فردی تا این لحظه از لحاظ جامعیت در باب مسایل الهی و سیر و سلوک معنوی … ندیده ام و نشنیدم…
آدرس داود ماجانی را می خواهم
ایا عبد حکیم فوت کرده؟
عبد ازشیوه ملامتیون استفاده ,درباره واژه ملامتیون خیلی از عرفا واولیا خدا ازاین شیوه استفاده کردن
با سلام و احترام بنده داود ماجانی هستم خواهشا اسم ما رو از سایتتون بردارید دیگه فکرمیکنم کافی باشه بنده حقیر هم که الحمدلله توبه کردم rahgozar786@gmail.com
یه چیز رو مردم نفهمیدن تا ولی رو نشناسی امام رو هم نمیتونی بشناسی اینها اگر ولی شناس بودن حال و روزشون از اینها بهتر بود دوستاران عمر و چه به علی ع
سلام چسارتا سئوال این است که چرا اسم یکی را کامل نوشته اید و دیگری را م ن ؟ ضمن اینکه اقای ماجانی در پیام بالا درخواست کرده اند نام ایشان را از خبرتان بردارید. مستحضرید که اگر دیگری را م ن مینویسید ایشان را هم باید د م مینوشتید. لطفا به این امر توجه کنید ممنون
این عبد حکیمی که میگن توبه کرد تو محرم شبی ۵۰ هزار نفر رو شام میداد(به ۷۰ تا مسجد )نذورات میداد که چراغ امام حسین روشن بمونه به دخترانی که جهاز نداشتند جهاز میداد-خرج داروی بیماران خاص رو میداد-خرج عزای کسانی که مستمند بودند رو میداد-در تمام مراسم اهل بیت خرج میداد-موکبی در نیشابور نرسیده به دیز باد برای زائران امام رضا درست کرد ۶هزار صبحانه ۱۰ هزار ناهار و ۴ هزار شام میداد به نام موکب حضرت فاطمه زهرا روزی ازش سوال کردم چرا این موکب رو خراب کردن فرمودند اگر خراب نمیکردند کار ما خراب بود چون خراب کردند کارمون درست بود
اگر ولیِ خدا بودن با فاکتور و رسید و گزارشِ مالی اثبات میشد، حسابدارها پیشتر از عارفان به مقصد رسیده بودند. اگر قرب الهی با جار زدنِ اعمال بود، سکوت در سنت اولیا اینهمه حرمت نداشت. تاریخ عرفان و دیانت، پر است از آنان که سوختند و نگفتند، رفتند و دیده نشدند، و اگر گفتند، از «خود» نگفتند.
ادعای ولایت، دعوای کوچکی نیست؛ دعوایی است در حدِ نسبت دادن خویش به امر قدسی. چنین دعوایی نه با احساساتِ عوام سنجیده میشود، نه با کفزدنِ مریدان، و نه با خرجکردن از کیسهای که ممکن است بیش از آنکه نذر باشد، سرمایهگذاری برای نفوذ باشد.
در منطق دین، اولیا پنهاناند نه پرچمدار؛ نشانهاند نه نشانیطلب؛ و اگر اثری دارند، اثرشان در تزکیه است نه در تبلیغِ خویش. آنکه مدام از خودش میگوید، ناخواسته شهادت میدهد که هنوز درگیرِ «من» است؛ و «من»، دقیقاً همان حریمیست که ولیِ خدا از آن عبور کرده است.
این یادداشت نه انکار کرامت است و نه دشمنی با معنویت؛ بلکه دفاع از حرمتِ معنویت است. چرا که بزرگترین ضربه به ایمان، نه از سوی منکران، که از جانب مدعیانِ بیسند وارد میشود.
۱۳ هزار نفر تو کانال عبد حکیم بودن اینها نمیخواستند چیزی بشن اینها میخواستند چیزی بفهمن عبد حکیم حجت رو تموم کرد از اقای ماجانی گرفته تا غیره هر کی مثل ایشون سر بر سینه امامش گذاشته بیاد حرف بزنه ایشون سه بار با امام رضا ملاقات داشتن یه روز از ایشون سوال کردم فرق شما با علامه حسن زاده عاملی چیه ایشون فرمودن علامه از اقا علم خواستن اما من فقط خود اقا رو خواستم وقتی امام فرمود چه میخوای من گفتم هیچی اقا خندید و گفت گدایی رو هم بلد نیستی سپس امام رضا هر چه داشت ونداشت به من داد سپس فرمودن مردم جسم من رو میبینن و اون رو بازی میدن اما روح من جای است که باید باشه تمام کسانی که در شهادت امام حسین نقش داشتند با چه مصیبتهای کشته شدند حالا کسانی هم که برای این عبد خدا مشکل پیش آوردند منتظر باشند چون چوب خدا صدا ندارد یا حق
هر چقدر با کشتن امام رضا نامش رو از بین بردید حالا هم نام عبد حکیم رو از بین می برید تاریخ قضاوت خواهد کرد
آقا یه سوال زمان امام حسین خلیفه ها امام رو گفتند از دین خارج شده امام فرمود مگر من چه کردم حلال شما را حرام کردم حالا هم جناب م ن چه چیزی را جز باطن خراب شما را برای مردم رو کرده که اینطور به هم ریختید عجله نکنید قاضی خداست
من موندم کجای دنیا موکبی رو که به اسم حضرت فاطمه است رو خراب میکنند همونطور که لگد بر درب خانه بی بی زدند با لگد دربهای موکب رو شکستند همانطور که گوشواره را با گوش کشیدند تمام لوازم این موکب رو سرقت کردند اینها مشکلشون با عبد حکیم نبود مشکلشون با بی بی فاطمه زهرا بود اینها نمیخواهند نامی از بی بی باشد دشمنان آن حضرت در همه دوره ها هستند فقط لباسشون عوض شده این به قول خودمون برادران مثال کسانی هستند که وقتی وارد باغی میشوند ومی بینند همه جا علف هرز است و فقط یگ گل هست میدوند و آن گل را می چینند که همه را مثل خوشان یکدست کنند وای بر شما که حضرت فاطمه چه بر سر شما و خانواده هایتان خواهد آورد همانطور که آورده و حالیتون نیست
یک روز یک بنده خدایی خدمت عبدی بودند و گفتند که فلانی شما را به بد یاد می کند خندیدند و فرمودند همین که در یادشان هستیم و ما فراموش نمیکنند برای ما کافیست حالا هم همینکه نام عبد حکیم در سایت شما است برای اون بنده خدا کافیست به قول فیلم رسوایی که فرشتگان آسمان به حال دو نفر می خندند یکی کسی که خدا او را زمین زده و مردم میخواهند او را بلند کنند و دوم کسی که خدا او را بلند کرده و مردم میخواهند او را زمین بزنند بروید فکری به حال خودتان بکنید که حسابتان با کرام الکاتبین است
بهتره اسم سایتتون رو بذارید سایت توبه اینجوری هر کی خواست توبه کنه خودشو خودکار به سایت شما معرفی کنه
شما با این بند وبساطتون تمام اولیا را خانه نشین کردید نمی بینید برکت از میان مردم رفته زمین خاصیتش را از دست داده آب در آسمان خشک شده و باران نمی آید از سال ۹۵ که موکب این بنده خدا عبد حکیم رو خراب کردید و شروع به تخریبش کردید نظر اولیا و اهل بیت از شما برگشت وباطن خرابتان هر روز بیشتر از دیروز برای مردم رو شد آبروی در چنده ندارید ودیگر نمیتوانید اهل بیت را دست آویز اهداف شوم خود کنید خداوند نظر ویژه ای روی اولیائش دارد شما فکر کردید با بچه طرفین خدای عبد حکیم به حساب تک تکان خواهد رسید
این نوشته استدلال نیست، فرافکنی است. خشکسالی و بلا با نقد یک فرد یا تعطیلی یک موکب توضیح داده نمیشود. اگر حقیقت با سؤال فرو میریزد، مشکل از سؤال نیست، از ادعاست.
هیچکس وکیل آسمان، اهلبیت یا اولیای خدا نیست تا رضایت و غضب الهی را به نام افراد صادر کند. اولیای واقعی با نقد خانهنشین نمیشوند؛ این ادعاهاست که تاب پرسش ندارد.
تهدید به حسابرسی الهی، پیش از همه متوجه مدعیان قرب است. دین دکان نیست و اهلبیت سپرِ ادعاهای بیسند نیستند.
شما تا حالا متوجه بدبختی خودتون نشدید با این سایتتون اخه بدبختها کسی هم اگه قراره توبه کنه شمایید که ایمان مردم رو ازشون گرفتید شکمتون که سیره فقط میخوان حرف حقی شنیده نشه
عبد حکیم فوت کرت
عبد حکیم فرمودند آنهای که با اهل بیت در میافتند ریشه اشان را خداوند خشک میکند حالا منتظر خشک شدن ریشه هایتان باشید خداوند آتشی برایتان روشن کند که زن و بچه تان در آن بسوزد و روزی صد بار آرزوی مرگ کنید یا حق
بسم الله الرحمن الرحیم
وسیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون
حقیقت برای اهل حق شیرین است و برای اهل خیال همچون زقوم است
عبدحکیم زنده هستند و برای اهلش کاملا مشهود ..یا علی مدد
در زمان خلفا هم با کار خیر مشکل داشتن و با حضرت علی ضدیت داشتن الانم همون قضایا تکرار شد عبد حکیم علم لدنی داشتن اما شما سواد دنیایی دارین و فکر میکنین از اولیا خدا بهتر می فهمین اما شما تعلق به مقام و پستتون دارید و اگر یک ماه حقوقتون رو ندهند میشوید دشمن قسم خورده همین نظام خدا خواست عبد حکیم بالا باشد اما شما کوته فکران فکر می کنید از خدا بهتر می فهمید
عبد حکیم یکبار که با حضرت فاطمه دیدار داشتن به بی بی گلایه کردند که این فرزندان شما ما را اذیت میکنند بی بی به ایشان عرض کردند که آنها را به ما ببخشید
حالا کار به کجا رسیده؟ ادعای علم لدنی کم بود، دیدار با حضرت زهرا(س) هم اضافه شد.
سؤال ساده است: این همه ولیّ واقعی که اسم بردیم، بهجت، قاضی، علامه طباطبایی؛ کدومشون چنین ادعاهایی کردن؟ هیچکدوم. چون اهل معنا، اهل جار زدن نیستند.
دیدار با معصوم، اگر هم واقعاً باشد، امانت است نه ابزار تبلیغ. کسی که آن را عَلَم میکند، بیشتر دنبال اثبات خودش است تا حفظ حرمت اهلبیت.
هر وقت هم نقد میکنی، میگویند «ضدّ علی» هستی. نه؛ مشکل این نیست. مشکل این است که دین را سپر ادعاهای بیسند کردهاند. حق با سؤال آسیب نمیبیند؛ این ادعاهاست که تاب سؤال ندارد.
فقط خدا از سر تقصیر شما بگذره که حسابتون با کرام الکاتبینه
ظلمی که شما به عبد حکیم کردید دقیق مثال ظلمی بود که در حق اهل بیت کردند دستان حضرت علی رو که بستند میخواستند بگویند ما روحانیت نمی خواهیم ما پیراهن عثمان رو میخواهیم یا همون دنیا رو میخواهیم فقط خدا اولیائش رو انتخاب میکنه شماها شیطان رو انتخاب می کنید
من تمام سوالات این مرد بزرگ رو تایپ کردم و ساعتها و روزها مطالعه کردم خئدا بهشون عمر با عزت بده پرده تاریکی که جهل روی دیده روحی من کشیده شده بود کنار رفت و هر روز به الهامات ایشان به اهل بیت ع نزدیک تر شده محبت خدا بیشتر حس میکنم هر چه میگویند در مورد ایشان دروغ محض است در ضمن ایشان را وادار کردن فایل صوتی بگذارد هر جا هستند خدا حفظشون کنه در ضمن شنونده بای عاقل باشد با معنویت با همین مقدار سوالات و پاسخ ها هم می توانید را ه واقعی دین را بیابید .
وقتی گلی در میان خارها بروید، تمام خارها میخوان آن گل رو از بین ببرند!!! شما نادانان همان خارهایی هستید که خواستید این گل زهرایی را بخشکونید، ولی خدا دارد ریشه ی شماها را می خشکاند…عبد حکیم نوری است که هر لحظه فروزانتر میشود چه جسما باشد چه نباشد. مثه ارباب مان حسین ع که هر ساله پر نور تر میشود… نور خدا را نمیشود خاموش کرد… توبه کنید از این سایتتون…
عبد حکیم تجلی خدا بر روی زمین بود ایشان علمشان از حضرت فاطمه به حضرت معصومه و سپس به امام رضا رسیده بود یعنی سه تصویه وجودی صورت گرفته بود گرفتن اصل کتاب ایشان باطن قران است و شیطان در باطن قران نمی تواند تصرف کند برای همین کسی سر از این کتاب در نمی آورد جز یک عده خاص الان دست ایشان باز است وباطن شما را برای همگان روشن میکند خودتان را خسته نکنید
یک بار عبد حکیم بی بی فاطمه را زمانی که توسط اطلاعات در زندان بودند دیدند و چون چند تا سید باعث این کارها شده بودند به بی بی گلایه کردند که فرزندان شما می بینید با من چه کردند بعد متوجه میشوند که بی بی یک طره صورتشون رو با دستشون گرفتند جوری که دیده نشه بعد بی بی فاطمه دستشون رو که بر میدارند آقا می بینند صورت ایشان قرمز شده سپس بی بی فاطمه میفرمایند اینها ببین با من چه کردند شما که جای خود داری سپس آقا سرش رو پایین انداختند و گریه کردند
هر روز که میگذره خار و خار تر می شوید مردم میفهمند که دینتان در اصل جیبتان است شما از ظاهر دین یک چیزهای فهمیده اید اما کور خوانده اید همانطور که موکب حضرت فاطمه رو خراب کردید خود اهل بیت خانه اتان رو بر سرتان خراب میکند شب دراز است و قلندر بیدار این شادی چند روزه اتان هم تمام خواهد شد و تاریخ شما را قضاوت خواهد کرد
سلام میشه آدرس کانالهایی که توبه و اعتراف کرده رو بفرمایید
سلام الله سلام الله سلام الله عزیزتر از پدر و مادرم بود و هست عبدحکیم
گفته عبد حکیم تا وقتی که انگشت اشاره اولیا خدا روی فرد یا جایگاهی باشد هیچ اتفاقی برایش نمی افتد این انگشت برداشته شود دیگر هیچ چیز سر جایش نیست این را به زودی تجربه می کنید
اگر نمی دانید بدانید عبد حکیم هرروز در حال توبه بود ایشان می گفتند انسان باید از کارهای خیرش هم توبه کند تا تبدیل به توحید شود ایشان می فرمودند اگر دیدی خوبی کردی و بدی دیدی بدان گارت قبول واقع شده گفتم چطور فرمود شمر به هز حال باید شمریتش را نشان بدهد کسانی که با اوایای خدا مشکل دارند اینها با خدا مشکل دارند و جزو مغضوبین هستند که خدا ولشان کرده است
چوب خدا صدا ندارد و وقتیکه بخورد دوا ندارد
ایشان انسان پاک و صالحی بودن متاسفانه همیشه انسانهای صالح و مومن مورد بی مهری قرار می گیرند همچنان که اهل بیت هم مظلوم بودن و توسط مردم زمانه خود شناخته نشدند
آیا عبد حکیم فوت کرده یاشایعه است قبر ایشون کجاست
آیا عبد حکیم فوت کردن ,قبر ایشان کجاهستن
سلام من تازه کتاب ایشونو میخونم خیلی به دلم میشینه کسی بوده از نزدیک ایشونو درک کرده باشه،فقط بعضی جملات احساس میکنم عجب دارن مثلا میگن علم یداللهی دارم و هر قرن یک نفر اینطوره،کسی شناخت داره از ایشون واقعا منیت دارن؟در قید حیاتن؟لطفا کسی میدونه بگه.
سلام کسی ایشونو از نزدیک دیده؟
سلام من کتابشونو تازه پیدا کردم میخونم خیلی عجیب به دلم میشینه کسی بوده از نزدیک ایشونو بشناسه؟فقط مشکلم اینه بعضی جاها میگن فقط من علم یداللهی دارم هر صدساله یکی اینطوریه بوی عجب میاد چه طور آدمی بودن؟چرا کانالشونو بستن،میشه توضیح بدین به خاطر خدا؟
عبد حکیم هر روز در حال توبه بود ایشان می فرمودند از کار خوبتان هم هر روز توبه کنید کسی که عالم در دستش بود اما غضب نکرد و کرامت هم از خودش نشان نداد اما خدایش جواب همه کسانی که نسبت به این مرد بزرگ عداوت کردند رو خواهد داد آماده باشید تا ببینید
با شاگردانش مراوده داشتم
من ناخواسته به بحث عالم غیب ورود داده شدم.
خیلی چیز ها رو دیدم که برام مسجل شد که این راه پر از دام ابلیس هست و به درد امثال من نمیخوره
بهترین عرفان، عرفان عملی امام حسین(ع) هست که وقتی در مسیرش قرار بگیری با سرعت خیلی زیاد پیشرفت میکنی به شرطی که اونقدر ایمان داشته باشی که در شبهای امتحانهای عاشورایی زندگی درجا نزنی
بهترین راه انجام واجبات ، ترک محرمات و بندگی خداست
در آخرت درباره عرفان ما سوال نمیپرسند ولی در باره ایمان سوال و جواب میشیم
مگه اهل بیت رو شناختیم و شناختن که بخوان عبد حکیم رو بشناسن … بحث لیاقته ….
یوم الحسرت…..
جالب دقیقاً همینجاست. میگویند «بحث لیاقته» و دیگران را متهم به نشناختن اهلبیت میکنند؛ اما یک سؤال ساده بیجواب میماند: اگر شما شناختید، اثرش کجاست؟
شناختِ واقعی فروتنی میآورد، نه غرور. بینیازی میآورد، نه درگیریِ بیشتر با مال دنیا. سکوت میآورد، نه خودبرتربینی و خطکشی بین «ما» و «بقیه».
اگر شناخت اهلبیت معیار است، کدام فتح اخلاقی رخ داده؟ کدام نفس مهار شده؟ کدام «من» کنار رفته؟
شناختی که فقط به احساس برتری ختم شود، نه نشانه لیاقت است و نه قرب؛ اسمش توهم تقدس است.
یومالحسره، روزی است که روشن میشود چه کسی اهلبیت را شناخت و چه کسی نامشان را خرج خود کرد.
جالب دقیقاً همینجاست. میگویند «بحث لیاقته» و دیگران را متهم به نشناختن اهلبیت میکنند؛ اما یک سؤال ساده بیجواب میماند: اگر شما شناختید، اثرش کجاست؟
شناختِ واقعی فروتنی میآورد، نه غرور. بینیازی میآورد، نه درگیریِ بیشتر با مال دنیا. سکوت میآورد، نه خودبرتربینی و خطکشی بین «ما» و «بقیه».
اگر شناخت اهلبیت معیار است، کدام فتح اخلاقی رخ داده؟ کدام نفس مهار شده؟ کدام «من» کنار رفته؟
شناختی که فقط به احساس برتری ختم شود، نه نشانه لیاقت است و نه قرب؛ اسمش توهم تقدس است.
یومالحسره، روزی است که روشن میشود چه کسی اهلبیت را شناخت و چه کسی نامشان را خرج خود کرد.
ایشون تجلی عشق به اهل بیت بودن،هم خودش رو دیدم هم فایل pdf گفته های ایشون رو دارم،تا الان چندین بار خوندم هر بار آگاهی جدیدی برای من باز شد،چیزی جز حق نگفتن
به قول عبد حکیم که فرمودند هر کس از شما که سر بر سینه امام گذاشته وصاحب علم یدالهی شده بیاد صحبت کنه ،شما همینکه رفتی بالای منبر و لای کتاب رو باز کردی چیزی در بساط نداری یعنی میخوای بالای منبر یا خودتو معرفی کنی و یا شیطان رو
ببینید که اهل بیت با شما چه کردند و چه خواهند کرد شب دراز است هنوز
سلام
با درود
حکیم بودن یا نبودن محمد نیکو رو خدا میدونه
شبهاتی هست
اصلی ترینش این ک
اگر شما عبد حکیمی چرا در خلقت خدا دست درازی کردی و عمل پیکرتراشی کنی و همین باعث مرگت بشه
نکته بعدی
شما اگر عبد حکیمی چطور میشود ک اندک تاثیری در خلق و رفتار خانواده خودت ایجاد نشده
مال و اموالی ک بدست اوردید بیشتر باعث تکبر و غرور شما شد
تمام مطالبی ک مینوسم رو ب شخصه از ایشان و خانواده اش دیدم
دم از اهل بیت اگر میزنید کاش عمل ب اهل بیت هم بکنید
رنگ و بویی از اهل بیت در خانواده عبد حکیم دیده نمیشود
عبد حکیم در ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۱
در منزلی ک در مشهد داشت
فوت شد
مگر میشود فردی ک بیمار است و نیاز ب مراقبت دارد یک هفته ب حال خود رها کرد
تا زمانی ک جان دهد
همسر و فرزندان عبدحکیم واقعا چطور میتوانند ازین عذاب وجدان رها شوند
درود و مهر
«هر که را اسرارِ حق آموختند
مُهر کردند و دهانش دوختند»
اگر کسی ولیّ خدا باشد، اثرش قبل از هر جا در خودش و نزدیکترین آدمهایش دیده میشود؛ در اخلاق، در فروتنی، در آرامش، در رهایی از دنیا. نه در ادعا، نه در تهدید، نه در قضاوت آسمانی برای دیگران.
سالها گذشت؛ نه از آن علمِ لدنی نشانی ماند، نه از آن وعدهها، نه از آن «قهر اهلبیت» که به دیگران نسبت میدادید. اما چیزی که آشکار شد، این بود که این همه ادعا حتی نتوانست صاحبانش را بسازد، چه برسد به دیگران.
اولیای واقعی نه خودشان را تبلیغ میکنند، نه خانوادهشان را مصون میدانند، نه مخالف را تکفیر میکنند. اگر مسیری حق باشد، ثمر میدهد؛ و اگر جز غرور، وابستگی به دنیا و فروپاشی چیزی از آن نمانده، وقتِ بازنگری است نه لجاجت.
دین با فریاد و نفرین پیش نمیرود. اهلبیت نردبانِ اعتبار نیستند.
شناختی که انسان را عوض نکند، معرفت نیست؛ توهمِ تقدس است.
اگر کسی ولیّ خدا باشد، اثرش قبل از هر جا در خودش و نزدیکترین آدمهایش دیده میشود؛ در اخلاق، در فروتنی، در آرامش، در رهایی از دنیا. نه در ادعا، نه در تهدید، نه در قضاوت آسمانی برای دیگران.
سالها گذشت؛ نه از آن علمِ لدنی نشانی ماند، نه از آن وعدهها، نه از آن «قهر اهلبیت» که به دیگران نسبت میدادید. اما چیزی که آشکار شد، این بود که این همه ادعا حتی نتوانست صاحبانش را بسازد، چه برسد به دیگران.
اولیای واقعی نه خودشان را تبلیغ میکنند، نه خانوادهشان را مصون میدانند، نه مخالف را تکفیر میکنند. اگر مسیری حق باشد، ثمر میدهد؛ و اگر جز غرور، وابستگی به دنیا و فروپاشی چیزی از آن نمانده، وقتِ بازنگری است نه لجاجت.
دین با فریاد و نفرین پیش نمیرود. اهلبیت نردبانِ اعتبار نیستند.
شناختی که انسان را عوض نکند، معرفت نیست؛ توهمِ تقدس است.
با توجه به پرسشهای مکرر درباره سرنوشت فردی که با عنوان «عبد حکیم» شناخته میشد، وظیفه دانستم ـ نه از سر خصومت، بلکه برای روشنسازی و جلوگیری از تداوم گمراهی ـ نکاتی را که بر پایه مشاهده، بررسی و تطبیق گفتار با واقعیت بوده، صریح و بیپرده بیان کنم. سکوت در برابر ابهام، وقتی پای دین و ایمان مردم در میان است، خود نوعی کوتاهی است.
این ماجرا نه دعوای دین است و نه دشمنی با معنویت؛ مسئله، ادعاهایی است که با واقعیت زندگی همخوانی ندارد.
کسی که خود را «عبد حکیم» و صاحب علم لدنی معرفی کرد، نه تحصیل داشت، نه سلوک شناختهشده؛ حرفهایی را که از منبر این و آن شنیده بود، با واسطه شستهرفته میکرد و به نام الهام میفروخت. اگر علم، لدنی است، چرا محتاج ویراستار و منبع انسانی بود؟
اگر باطن اعمال را میدید، چرا کاری کرد که به تضعیف شدید جسم و مرگش انجامید؟ اگر صاحب بصیرت بود، چرا در حالیکه بیمار و نیازمند مراقبت بود، یک هفته تنها به مشهد رفت؟ و مهمتر: چرا از میان همان خانوادهای که امروز اینهمه «پدر، پدر» میکنند و مدعی مقام او هستند، حتی یک نفر نرفت تا از او مراقبت کند؟ چرا پایان کار به تنهایی، بیخبری و حتی تأخیر در اطلاع از فوت رسید؟ اینها توهین نیست؛ سؤالهای سادهای است که هر ادعای بزرگی باید پاسخشان را بدهد.
و امروز، همان خانوادهای که در زمان حیاتش با او درگیرِ دعوا و حتی کتککاری بودند، بعد از مرگ، ناگهان عَلَمِ تقدس برداشتهاند. اگر عبد حکیم حق بود، چرا همان روزها حرمتش نگه داشته نشد؟ و اگر حق نبود، چرا امروز از نامش سپر ساختهاید؟
پسرش که مدعی ادامهی این مسیر است، اگر حقیقتی در کار است، اثر کجاست؟ اخلاق کجاست؟ تواضع کجاست؟ چرا همهچیز به ظاهر، موکب، نذر و ریاست ختم میشود؟ ولیّ خدا ارث معنویاش را با لقب منتقل نمیکند.
میگویید خراب شدن موکب را «میدانستیم» و عمداً ساختیم تا خراب شود و حقایق روشن شود. بسیار خب؛ موکب را حکومت و سپاه، بهدلیل ادعای عرفان و فریب جمع کرد. اما ریزش خانهی مشهد را چه کسی خراب کرد؟ آن هم بعد از مرگ، بیهیاهو. اگر همهچیز آگاهانه و در مسیر «حکمت» بود، این یکی را کجای روایت میگذارید؟
واقعیت این است که هرجا به نفع شماست، اسمش میشود «حکمت الهی»، و هرجا نیست، میشود «قهر آسمان برای دیگران». خدا ابزار روایتسازی نیست. وقتی ادعاها یکییکی با واقعیت فرو میریزند، این مظلومنمایی نیست؛ دست رو شدن است.
اینکه هر اتفاق طبیعی را «قهر آسمان» و هر نقدی را «دشمنی با اهلبیت» بنامید، نه ایمان است و نه غیرت؛ فرار از پاسخگویی است. آسمان با نام افراد خشک نمیشود و با موکب کسی هم آباد نمیگردد.
اگر این مسیر حق بود، باید نزدیکترینها ساخته میشدند؛ نه اینکه در سختترین روزها رها شود و بعد از مرگ، اختلاف بر سر پول و ارث، حقیقت را لو بدهد.
دینی که با سؤال بلرزد، از اول روی شن بنا شده.
و معنویتی که صاحبش و خانوادهاش را تغییر ندهد، الهی نیست؛ نمایشی است
با توجه به پرسشهای مکرر درباره سرنوشت فردی که با عنوان «عبد حکیم» شناخته میشد، وظیفه دانستم ـ نه از سر خصومت، بلکه برای روشنسازی و جلوگیری از تداوم گمراهی ـ نکاتی را که بر پایه مشاهده، بررسی و تطبیق گفتار با واقعیت بوده، صریح و بیپرده بیان کنم. سکوت در برابر ابهام، وقتی پای دین و ایمان مردم در میان است، خود نوعی کوتاهی است.
این ماجرا نه دعوای دین است و نه دشمنی با معنویت؛ مسئله، ادعاهایی است که با واقعیت زندگی همخوانی ندارد.
کسی که خود را «عبد حکیم» و صاحب علم لدنی معرفی کرد، نه تحصیل داشت، نه سلوک شناختهشده؛ حرفهایی را که از منبر این و آن شنیده بود، با واسطه شستهرفته میکرد و به نام الهام میفروخت. اگر علم، لدنی است، چرا محتاج ویراستار و منبع انسانی بود؟
اگر باطن اعمال را میدید، چرا کاری کرد که به تضعیف شدید جسم و مرگش انجامید؟ اگر صاحب بصیرت بود، چرا در حالیکه بیمار و نیازمند مراقبت بود، یک هفته تنها به مشهد رفت؟ و مهمتر: چرا از میان همان خانوادهای که امروز اینهمه «پدر، پدر» میکنند و مدعی مقام او هستند، حتی یک نفر نرفت تا از او مراقبت کند؟ چرا پایان کار به تنهایی، بیخبری و حتی تأخیر در اطلاع از فوت رسید؟ اینها توهین نیست؛ سؤالهای سادهای است که هر ادعای بزرگی باید پاسخشان را بدهد.
و امروز، همان خانوادهای که در زمان حیاتش با او درگیرِ دعوا و حتی کتککاری بودند، بعد از مرگ، ناگهان عَلَمِ تقدس برداشتهاند. اگر عبد حکیم حق بود، چرا همان روزها حرمتش نگه داشته نشد؟ و اگر حق نبود، چرا امروز از نامش سپر ساختهاید؟
پسرش که مدعی ادامهی این مسیر است، اگر حقیقتی در کار است، اثر کجاست؟ اخلاق کجاست؟ تواضع کجاست؟ چرا همهچیز به ظاهر، موکب، نذر و ریاست ختم میشود؟ ولیّ خدا ارث معنویاش را با لقب منتقل نمیکند.
میگویید خراب شدن موکب را «میدانستیم» و عمداً ساختیم تا خراب شود و حقایق روشن شود. بسیار خب؛ موکب را حکومت و سپاه، بهدلیل ادعای عرفان و فریب جمع کرد. اما ریزش خانهی مشهد را چه کسی خراب کرد؟ آن هم بعد از مرگ، بیهیاهو. اگر همهچیز آگاهانه و در مسیر «حکمت» بود، این یکی را کجای روایت میگذارید؟
واقعیت این است که هرجا به نفع شماست، اسمش میشود «حکمت الهی»، و هرجا نیست، میشود «قهر آسمان برای دیگران». خدا ابزار روایتسازی نیست. وقتی ادعاها یکییکی با واقعیت فرو میریزند، این مظلومنمایی نیست؛ دست رو شدن است.
اینکه هر اتفاق طبیعی را «قهر آسمان» و هر نقدی را «دشمنی با اهلبیت» بنامید، نه ایمان است و نه غیرت؛ فرار از پاسخگویی است. آسمان با نام افراد خشک نمیشود و با موکب کسی هم آباد نمیگردد.
اگر این مسیر حق بود، باید نزدیکترینها ساخته میشدند؛ نه اینکه در سختترین روزها رها شود و بعد از مرگ، اختلاف بر سر پول و ارث، حقیقت را لو بدهد.
دینی که با سؤال بلرزد، از اول روی شن بنا شده.
و معنویتی که صاحبش و خانوادهاش را تغییر ندهد، الهی نیست؛ نمایشی است
با توجه به پرسشهای مکرر درباره سرنوشت فردی که با عنوان «عبد حکیم» شناخته میشد، وظیفه دانستم ـ نه از سر خصومت، بلکه برای روشنسازی و جلوگیری از تداوم گمراهی ـ نکاتی را که بر پایه مشاهده، بررسی و تطبیق گفتار با واقعیت بوده، صریح بیان کنم. سکوت در برابر ابهام، وقتی پای دین و ایمان مردم در میان است، خود نوعی کوتاهی است.
این ماجرا نه دعوای دین است و نه دشمنی با معنویت؛ مسئله، ادعاهایی است که با واقعیت زندگی همخوانی ندارد.
کسی که خود را «عبد حکیم» و صاحب علم لدنی معرفی کرد، نه تحصیل داشت، نه سلوک شناختهشده؛ حرفهایی را که از منبر این و آن شنیده بود، با واسطه شستهرفته میکرد و به نام الهام میفروخت. اگر علم، لدنی است، چرا محتاج ویراستار و منبع انسانی بود؟
اگر باطن اعمال را میدید، چرا کاری کرد که به تضعیف شدید جسم و مرگش انجامید؟ اگر صاحب بصیرت بود، چرا پایان زندگیاش بهجای جمع مریدان و خانواده، به سکوت و فاصله ختم شد؛ تا جایی که نبودنش را نه نزدیکترینها، که دیگران فهمیدند؟ اینها توهین نیست؛ سؤالهای سادهای است که هر ادعای بزرگی باید پاسخشان را بدهد.
و امروز، همان خانوادهای که در زمان حیات، روابطشان خالی از تنش نبود، بعد از مرگ ناگهان عَلَمِ تقدس برداشتهاند. اگر عبد حکیم حق بود، چرا همان روزها حرمتش بیحاشیه حفظ نشد؟ و اگر حق نبود، چرا امروز از نامش سپر ساختهاید؟
پسرش که مدعی ادامهی این مسیر است، اگر حقیقتی در کار است، اثر کجاست؟ اخلاق کجاست؟ تواضع کجاست؟ چرا همهچیز به ظاهر، موکب، نذر و ریاست ختم میشود؟ ولایت، ارث نیست که از پدر به پسر برسد؛ اگر چیزی منتقل میشود، باید اثرش منتقل شود، نه صرفاً لقب.
میگویید خراب شدن موکب را «میدانستیم» و عمداً ساختیم تا خراب شود و حقایق روشن شود. بسیار خب؛ آنچه جمع شد، بهدلیل ادعاها جمع شد. اما همیشه همهچیز طبق روایتِ آماده پیش نمیرود؛ گاهی سازههایی فرو میریزند که در هیچ توجیه قدسی جا نمیشوند، و همانجا سکوت، از هزار توضیح گویاتر است.
و آن سفر آخر؛ وقتی جسم نیازمند مراقبت بود، راهی طی شد که بیش از هر چیز، فاصلهها را نشان داد. در چنین لحظاتی، پرسشِ «چه کسی کنار او بود» خودبهخود مطرح میشود؛ پرسشی که با هیاهوی پس از واقعه پاسخ نمیگیرد.
اینکه هر اتفاق طبیعی را «قهر آسمان» و هر نقدی را «دشمنی با اهلبیت» بنامید، نه ایمان است و نه غیرت؛ فرار از پاسخگویی است. آسمان با نام افراد خشک نمیشود و با موکب کسی هم آباد نمیگردد.
اگر این مسیر حق بود، باید نزدیکترینها ساخته میشدند؛ نه اینکه اختلافهای دنیایی و دعواهای حلنشده، حقیقت را عیان کند.
دینی که با سؤال بلرزد، از اول روی شن بنا شده.
و معنویتی که صاحبش و خانوادهاش را تغییر ندهد، الهی نیست؛ نمایشی است.