مقالهای که به تازگی در مجله منافع ملی آمریکا «The National Interest» با تمجید از «دیپلماسی خاموش» جرد کوشنر، داماد یهودی دونالد ترامپ، پیمان ابراهیم و نقشه بازسازی غزه را یک «تحول ساختاری» موفق در منطقه غرب آسیا خوانده است. اما واکاوی این روایت فریبنده، پرده از یک پروژه خطرناک برمیدارد: عادیسازی روابط با رژیم صهیونیستی غاصب با هزینه حذف کامل حقوق فلسطینیان و تبدیل سرزمینهای اشغالی به یک منطقه اقتصادی امن برای توسعهطلبی صهیونیسم.
خلاصه ادعاهای این مجله:
نویسنده مقاله، احمد شرعی (ناشر مجلهای صهیونیستی و عضو هیئتامنای چند اندیشکده آمریکایی)، با لحنی ستایشآمیز مدعی شده است:
1. روش کوشنر منحصربهفرد بود: دیپلماسی «خاموش»، غیرایدئولوژیک و متمرکز بر نتیجه، که منجر به انعقاد پیمان ابراهیم به عنوان یک دستاورد تاریخی شد.
2. پیمان ابراهیم پایدار است: این پیمان نه یک توافق تجاری گذرا، که یک تحول ساختاری است که حتی پس از روی کار آمدن بایدن و پس از هفتم اکتبر (عملیات طوفان الاقصی) نیز تداوم یافته است.
3. مقابله با «بیماری اخوانالمسلمین»: موفقیت پروژه، در گرو مبارزه با ایدئولوژی مقاومت (که با برچسب «اخوانالمسلمین» معرفی میشود) است.
4. نقشه «واقعگرایانه» بازسازی غزه: طرح کوشنر در مجمع داووس، غزه را یک فضای اقتصادی غیرنظامیشده تصویر میکند که به جای مقاومت، بر بازسازی متمرکز است و با اتصال به اسرائیل و کشورهای عربی، ثبات و رفاه را به ارمغان میآورد. نویسنده ادعا میکند این طرح «سیاستزدایی» نیست، بلکه زمینهساز ثبات است.
تحلیل افشای اهداف پنهان:
۱. «دیپلماسی خاموش» یا توطئهای برای فروش فلسطین؟
مقاله سعی دارد تصویری از یک دیپلمات منطقی و غیراحساسی ارائه دهد. اما واقعیت این است که پیمان ابراهیم بزرگترین خیانت به آرمان فلسطین در دهههای اخیر بود. این پیمان با دور زدن مسئله حق بازگشت آوارگان، قدس و حاکمیت فلسطین، در ازای منافع اقتصادی و امنیتی چند دیکتاتور عرب، عادیسازی روابط با رژیم غاصب را پیش برد. این نه «دیپلماسی»، که معاملهای شرمآور بود.
۲. تحول ساختاری یا ائتلاف ضد مقاومت؟
ادعای «تحول ساختاری» درست است، اما نه به معنای مثبت. این پیمان، سنگ بنای تشکیل یک ناتوی صهیونیستی علیه محور مقاومت به رهبری ایران را گذاشت. هدف، ایزوله کردن فلسطین، تضعیف جنبشهای آزادیبخش و ایجاد هژمونی کامل رژیم صهیونیستی بر منطقه بود. ثبات موردنظر، ثبات رژیمهای وابسته و اشغالگر است.
۳. برچسب «تروریسم» بر پیشانی مقاومت
مقاله صراحتاً «اخوانالمسلمین» (که در ادبیات رسانههای وابسته، شامل همه جریانهای مقاومت اسلامی میشود) را به عنوان «بیماری» و «منبع تروریسم» معرفی میکند. این روشی برای مقابله با هرگونه ایدئولوژی مقاومت در برابر اشغال و توسعهطلبی صهیونیستی است. هدف، بیاعتبارسازی مبارزه حقطلبانه مردم و توجیه سرکوب آنان است.
۴. نقشه غزه: از «زندان بزرگ» به «پارک صنعتی» تحت الحمایه صهیونیستی
طرح کوشنر برای غزه، یکی از فریبندهترین بخشهای این پروژه است. ادعای تبدیل غزه به یک منطقه اقتصادی صلحآمیز، در واقع به معنای:
* غیرنظامیسازی کامل نوار غزه و خلع سلاح مقاومت.
* حذف حاکمیت فلسطین و تبدیل آن به یک نهاد مدیریت شهری وابسته به نظام سلطه.
* ادغام اقتصادی تحمیلی با اقتصاد رژیم صهیونیستی، که وابستگی دائمی و حذف هرگونه استقلال را در پی دارد.
* تسهیل کنترل امنیتی کامل رژیم صهیونیستی بر این منطقه.
این طرح، نفی حق تعیین سرنوشت فلسطینیان و تبدیل آنها به نیروی کار ارزان برای یک «بهشت اقتصادی صهیونیستی-عربی» است.
۵. نویسنده مقاله: کلید ارتباطی لابی صهیونیست
ذکر این نکته حیاتی است که نویسنده مقاله، احمد شرعی، تنها یک تحلیلگر ساده نیست. او ناشر یک مجله استراتژیک صهیونیستی و عضو هیئتامنای اندیشکدههای تاثیرگذار آمریکایی (مانند Atlantic Council) است. این موقعیت، او را به یک پل ارتباطی بین لابی صهیونیسم و مراکز قدرت در واشنگتن تبدیل کرده است. مقاله او نه یک تحلیل، که بیانیه یک جریان تاثیرگذار برای توجیه و تداوم پروژه نفوذ صهیونیستی است.
کلام آخر
روایت ارائه شده در این مجله مهم آمریکایی، تلاشی پیچیده برای عقلانی و اجتنابناپذیر جلوه دادن تسلیم در برابر طرحهای توسعهطلبانه رژیم صهیونیستی در چهارچوب پیمان ابراهیم است؛ اما واقعیت میدانی مقاومت، به ویژه پس از طوفان الاقصی، نشان داد که محور مقاومت، نه تنها این پروژه را نخواهند پذیرفت، بلکه با قدرت بیشتری به مبارزه ادامه خواهند داد. توطئه «دیپلماسی خاموش» در نهایت در برابر اراده آهنین ملتی که حاضر به معامله بر سر حق خود نیست، محکوم به شکست است.

