ریاکاری صوفیانه؛ چگونه فرقه گنابادیه از ذکر تا سیاست لغزید؟

ریاکاری صوفیانه؛ چگونه فرقه گنابادیه از ذکر تا سیاست لغزید؟

فرقه گنابادیه سال‌هاست شعار «جدایی از سیاست» را تکرار می‌کند، اما ردپای آشکار آن در فتنه‌ها و ناآرامی‌های چند دهه اخیر نشان می‌دهد خانقاه‌های این جریان بیش از آنکه مأمن ذکر و عرفان باشند، به پاتوق سیاست‌بازی و سازماندهی ضدنظامی بدل شده‌اند.

 

سال‌هاست بزرگان فرقه گنابادیه دوگانه دخالت و عدم دخالت دراویش در سیاست را مطرح کرده و مدعی‌اند که درویشی ربطی به سیاست ندارد، اما درویش به عنوان فرد می‌تواند در سیاست دخالت کند؛ دوگانه‌ای توأم با تناقض و پارادوکس.

امروزه اگر نگاهی به عملکرد این فرقه بیندازیم، فارغ از همه بدعت‌ها و انحرافات اعتقادی و فقهی که در مبانی آن وجود دارد، شاهد عدم صداقت در همین شعار ادعایی هستیم؛ فرقه‌ای که در زبان یک چیز می‌گوید و در عمل، رفتاری دیگر در پیش می‌گیرد. این سیاست دوگانهِ اعلامی و اعمالی، در موضوعات مختلف ـ از جمله درباره ورود و دخالت دراویش در سیاست ـ به‌روشنی قابل مشاهده است.

گردانندگان فرقه ادعای عدم دخالت می‌کنند، اما در عمل، ماهیت این فرقه صوفیانه به یک حزب و پاتوق سیاسی تقلیل یافته است. در طول تاریخ، نمونه‌های متعددی از رفتارهای سیاسی این فرقه ـ چه پیش از انقلاب اسلامی و در دوران رژیم پهلوی و چه در نوع ارتباطات و تعاملات سیاسی آن ـ وجود دارد. به‌صورت گذرا می‌توان به نقش برخی وابستگان این جریان در مناصب حکومتی آن دوره اشاره کرد؛ از منوچهر اقبال، نخست‌وزیر وقت، تا نعمت‌الله نصیری، رئیس سازمان مخوف ساواک. همچنین از افرادی چون عبدالحسین تیمورتاش (جلاد بی‌رحم پهلوی) و بختیار نیز در این زمینه نام برده می‌شود.

نکته قابل توجه آن است که با پیروزی انقلاب اسلامی نیز همین رفتار دوگانه استمرار یافت. این‌بار بزرگان فرقه شعار عدم دخالت در سیاست را برجسته کردند، اما در عمل، رفتارهایی با رویکرد سیاسی تند از خود نشان دادند. در این چارچوب، عدم دخالت عملاً به عدم همراهی با نظام و انقلاب تعریف شد؛ در حالی که کنشگری سیاسی در تقابل با آن، استمرار داشت.

به بیان دیگر، فعالیت سیاسی وجود دارد، اما در جهت مخالفت با نظام و انقلاب و نه همراهی با آن. از این‌رو، در طول بیش از چهار دهه، این فرقه نه‌تنها همراهی با انقلاب شکوهمند مردم در سال ۵۷ نداشته و خود را جدا از بدنه عمومی جامعه تعریف کرده، بلکه در هر مقطعی که جریان‌های مخالف نظام فعال بوده‌اند، برخی از پیروان آن نیز در صف تقابل با نظام حضور داشته‌اند.

نمونه‌هایی از این رفتار سیاسی را می‌توان در فتنه سال ۱۳۸۸، غائله زمستان ۱۳۹۶ در خیابان گلستان هفتم، و برخی ناآرامی‌های سال‌های اخیر مانند فتنه‌ مهسا در ۱۴۰۱ و بخصوص اغتشاشات دی‌ماه ۱۴۰۴ جست‌وجو کرد. طبق رصد به وجود آمده، نقش‌آفرینی برخی وابستگان این فرقه ـ چه در داخل و چه در خارج از کشور ـ تصویر جریانی با کارکردی صرفاً سیاسی و حزبی و ضد امنیّت ملی را در افکار عمومی تقویت کرده است.

بر این اساس، تصویری که امروز از این فرقه در عرصه اجتماعی ترسیم می‌شود، جریانی است که بیش از آنکه بر ساحت معنوی و آیینی تکیه داشته باشد، کارکردی سیاسی و تقابلی یافته است و سایر برنامه‌ها و شعارهای آیینی آن، در حاشیه این رویکرد قرار گرفته‌اند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *