یکی از خطرناکترین پیامدهای ترویج ابزارهای غیرعقلانی مانند «چهرهشناسی» برای تحلیل شخصیتهای برجسته، باز کردن یک جعبه پاندورای خطرناک و مشروعیتبخشی به ابزاری است که هیچ معیار عینی و قابل دفاعی ندارد. آقای محمد علی اخوان با استفاده از این روش شبهعلمی برای تمجید از رهبر انقلاب، ناآگاهانه در حال اعتبارسنجی متدی است که فردا میتواند به سلاحی برنده در دست معاندین تبدیل شود.
در اساطیر یونان، جعبه پاندورا جعبهای بود که تمام بلایا، بیماریها و شرارتهای جهان در آن حبس شده بود. وقتی خانمی به نام پاندورا از روی کنجکاوی درِ جعبه را باز کرد، تمام این مصیبتها در جهان پراکنده شدند و دیگر امکان بازگرداندن آنها به درون جعبه وجود نداشت؛
در کاربرد امروزی، این استعاره به هر اقدامی اشاره دارد که در ظاهر کوچک یا بیاهمیت به نظر میرسد، اما با انجام آن، مجموعهای از مشکلات و پیامدهای منفی غیرقابل کنترل و پیشبینینشده آزاد میشود. به عبارت دیگر، باز کردن جعبه پاندورا به معنای عبور از یک نقطه بیبازگشت است که پس از آن، مدیریت بحرانهای ایجادشده بسیار دشوار یا غیرممکن خواهد بود.
چرا ترویج چهرهشناسی مانند باز کردن جعبه پاندورا است؟
وقتی یک جریان منتسب به دین، ابزاری غیرعقلانی و غیرقابل سنجش مانند چهرهشناسی را برای تحلیل و قضاوت به کار میگیرد و آن را ترویج میکند، در واقع درِ یک جعبه پاندورای خطرناک را میگشاید. مصیبتها و شرارتهایی که از این جعبه آزاد میشوند عبارتند از:
الف) سلب مرجعیت از عقل و علم (آزادسازی بلای جهل ساختاری)
اولین و بزرگترین بلایی که آزاد میشود، بیاعتبار کردن عقلانیت و روش علمی به عنوان معیارهای اصلی تشخیص حقیقت است. وقتی چهرهشناسی یا هر شبهعلم دیگری به عنوان یک ابزار معتبر پذیرفته شود، دیگر هیچ دلیلی برای پیروی از استدلال منطقی، شواهد تجربی و مبانی علمی وجود نخواهد داشت. این امر جامعه را به سمت هرجومرج معرفتی سوق میدهد که در آن، هر ادعای بیاساسی میتواند به اندازه یک حقیقت علمی معتبر تلقی شود.
ب) فراهم کردن سلاح برای دشمنان (آزادسازی بلای تخریب کنترلنشده)
این ابزار یک تیغ دولبه است. با مشروعیتبخشی به آن، شما در عمل بهترین و غیرقابلدفاعترین سلاح را به دست دشمنان و معاندین میدهید. آنها میتوانند با همان ابزار، شخصیتهای مورد احترام شما را تخریب کنند و شما هیچ معیار عینی برای رد ادعای آنها نخواهید داشت، زیرا از ابتدا اعتبار معیار را از بین بردهاید. این مانند آن است که شما قانون جنگل را به رسمیت بشناسید و سپس از اینکه دیگران شما را میدرند، شکایت کنید.
ج) تکثیر مدعیان دروغین و فرقههای نوظهور (آزادسازی بلای آشوب معنوی)
وقتی درِ این جعبه باز شود، دیگر تنها یک نفر مدعی این علم نخواهد بود. به زودی دهها و صدها نفر دیگر نیز ادعای استادی در چهرهشناسی، انرژیدرمانی، کفبینی و… خواهند کرد. هر یک از این افراد میتوانند با گردآوری مریدان، یک فرقه کوچک و مخرب را پایهگذاری کنند. در این شرایط، فضای معنوی و دینی جامعه دچار آشوب و چندپارگی شده و اعتماد مردم به دین اصیل و علمای واقعی از بین میرود.
د) تضعیف و تخریب نهادهای رسمی (آزادسازی بلای بیاعتمادی عمومی)
وقتی مردم ببینند که نهادهای رسمی (مانند حوزه علمیه یا مراکز نظارتی) در مقابل این پدیده سکوت کرده یا ناتوان هستند، اعتمادشان را به کلیت آن نهاد از دست میدهند. این بیاعتمادی، یک آسیب اجتماعی بسیار عمیق است که ترمیم آن سالها زمان میبرد و راه را برای نفوذ هر جریان انحرافی دیگری هموار میسازد.
ه) کسب درآمد از برگزاری دوره
اینکه مباحث غیر علمی و خرافی را به عرصه فروش گذاشته و کسب درآمد کنیم؟ خودش شبه ناک است و نیاز به شفاف سازی در حوزه مشروعیت این فعل می باشد. همچنین باید بررسی کرد که از لحاظ قانونی چه ماده قانونی این فعل را جرم انگاری نموده است.
و) ادعای علمی بودن چهره شناسی
آقای اخوان در تبلیغات فروش دوره چهره شناسی از عبارت«این علم استثنایی رو به دوستانت هم هدیه بده» استفاده کرده است. این مباحث نه تنها علم نیست بلکه شبه علم است و استفاده از این عبارت فریب مخاطب است.

باز کردن جعبه پاندورای شبهعلم توسط جریانی مانند آقای اخوان، یک خطای ساده نیست، بلکه یک اقدام استراتژیک (آگاهانه یا ناآگاهانه) با پیامدهای امنیتی-فرهنگی غیرقابل کنترل است. این کار، جامعه را از یک نظم مبتنی بر عقلانیت و علم، به یک هرجومرج معرفتی سوق میدهد که در آن، حقیقت قربانی ادعاهای سلیقهای و تجارتمحور میشود. بستن این جعبه پس از باز شدن، اگر غیرممکن نباشد، بسیار دشوار خواهد بود و تنها چیزی که شاید باقی بماند، امید به بازسازی ویرانههای به جا مانده است.
پرسش اساسی این است: اگر امروز فردی با ادعای «چهرهشناسی» به تعریف و تمجید میپردازد، فردا که یک فرد دیگر یا یک شبکه معاند با همین ابزار به تخریب و ایراد اتهامات بیاساس به همان شخصیت بپردازد، ما با چه معیاری میخواهیم ادعای اول را تأیید و ادعای دوم را رد کنیم؟ وقتی مبنای تحلیل، علم و عقلانیت نباشد، هر دو ادعا (چه تملقآمیز و چه تخریبگر) در یک سطح از بیاعتباری قرار میگیرند و تنها چیزی که باقی میماند، آشفتگی فکری و سوءاستفاده دشمنان است.
خطر بزرگتر اما در راه است. تأسفبارتر آنکه این جریان، اکنون از ادعاهای فردی فراتر رفته و با آمادهسازی و رونمایی از «دورههای آموزش چهرهشناسی»، در حال نهادینهسازی و تکثیر سیستماتیک این خرافات است. این اقدام، دیگر یک خطای فردی نیست، بلکه آغاز رسمی ساخت یک جریان سازمانیافته با انحرافات است. آموزش گسترده این مطالب شبهعلمی به افراد، به معنای تربیت نسلی از مبلغان و مدعیانی است که با تکیه بر ابزارهای غیرعقلانی، جامعه را به سمت سطحینگری و انحراف از مسیر دین اصیل سوق میدهند.
در این شرایط، وظیفه نخبگان و دلسوزان، یک بازگشت فوری و قاطع به عقلانیت، معنویت اصیل و مبانی مستحکم دینی است. باید به صراحت اعلام کرد که دفاع از ارکان نظام و ارزشهای دینی، نه با ابزارهای سست و شبهعلمی، بلکه با تکیه بر منطق، استدلال، بصیرت و معنویت عمیق امکانپذیر است. ترویج و انتشار مطالب خرافی، خیانت به همین عقلانیت و معنویتی است که اساس دین و انقلاب بر آن استوار است.

