محمدعلی طاهری، بنیانگذار عرفان موسوم به «کیهانی حلقه»، با صدور اطلاعیهای رسمی یکی از شاگردان خود را به اتهام «اظهارنظر خلاف واقع» و «مداخله بیمورد» از مکتب اخراج کرد؛ اقدامی که فراتر از یک برخورد انضباطی ساده، بار دیگر ساختار بسته، انحصار روایت و عدم تحمل صداهای مستقل در این جریان را به نمایش میگذارد.
در اقدامی درونگروهی، محمدعلی طاهری، بنیانگذار جریان موسوم به «عرفان کیهانی حلقه»، با انتشار اطلاعیهای رسمی، اخراج یکی از اعضا به نام سعید یسایی را از «شاگردی مکتب» اعلام کرد. بنا بر این اطلاعیه، دلایل این تصمیم «توهین و افترا» به خدمتگزاران مجموعه و «اظهارنظرهای خلاف واقع» عنوان شده است.
در اطلاعیهای که از سوی حلقههای نزدیک به محمدعلی طاهری منتشر شده، اخراج فردی به نام سعید یسایی از جمع شاگردان «مکتب عرفان کیهانی حلقه» بهصورت رسمی اعلام شده است. در این بیانیه آمده که دلایل اخراج نامبرده عبارتاند از: «توهین، هتک حرمت و افترا نسبت به خدمتگزاران مجموعه در چند ماه اخیر»، «مداخله بیمورد در روند اخراج متخلفان» و «اظهارنظرهای خلاف واقع و خارج از حیطه ایشان، بهعنوان یک شاگرد، درباره سیستم آموزشی مکتب».
در بخش دیگری از این اطلاعیه، با اشاره به «فرصتهای ایجادشده برای عذرخواهی و بازگشت» که از آنها استفاده نشده، هشدار مستقیمی نیز به دیگران داده شده است: «برخی از همفکران ایشان نیز به حمایت و ترغیب به نقض آییننامههای انضباطی و… ادامه دادند که جا دارد به این افراد نیز اخطار جدی داده شود.» این عبارت نشان میدهد که این اخراج میتواند آغازی برای پاکسازی گستردهتر درون گروه باشد.
نکته قابلتأمل دیگر در این اطلاعیه، تأکید بر کنترل شدید اطلاعات و جلوگیری از اظهارنظر مستقل اعضاست: «خواهشمند است از این پس کلیه اینگونه پاسخدهیها در خصوص نامبرده متوقف شده و… از اظهارنظرهای شخصی کاملاً خودداری شود. کلیه داستان حقیقی در اینگونه موارد توسط اینجانب بهدرستی بیان خواهد شد.» این دستورالعمل بهروشنی سیاست سلب اختیار و یکسانسازی روایت را نشان میدهد و هرگونه تفسیر یا دفاع مستقل را ممنوع میکند.
اطلاعیه اخراج یک عضو از عرفان کیهانی حلقه، فارغ از جزئیات ادعاهای مطرحشده، تصویری گویا از ساختار سلسلهمراتبی مطلق و عدم تحمل کوچکترین نقد یا پرسش در این جریان ارائه میدهد. اتهاماتی مانند «اظهارنظر خلاف واقع درباره سیستم آموزشی» یا «مداخله بیمورد» بهوضوح نشان میدهد که تنها روایت رهبری پذیرفتنی است و هرگونه تحلیل یا واکنش مستقل از سوی اعضا با برچسب «تخلف» مواجه میشود. این شیوه، مشابه مکانیسمهای کنترلی در گروههای فرقهگونه است که با ایجاد ترس از طرد شدن، وفاداری بیچونوچرا و سکوت اعضا را تضمین میکنند. تأکید بر اینکه «داستان حقیقی فقط توسط اینجانب بیان خواهد شد» نیز تلاشی برای انحصار روایت و جلوگیری از شکلگیری هرگونه روایت رقیب است. چنین فضایی، بهطور طبیعی، زمینهساز پاکسازیهای دورهای و حذف منتقدان بالقوه میشود و نشان میدهد که حفظ انسجام گروه نه از مسیر گفتوگو، بلکه از طریق فرمانبرداری و حذف اجتماعی یا فیزیکی معترضان دنبال میشود. این رویداد، هشداری دیگر درباره ماهیت غیردموکراتیک و شکننده روابط درونی چنین تشکیلاتی است.

